امامت اميرالمؤمنين (عليهم السلام) از ازل در علم خداوند تبارك و تعالى بود، امّا رساندن آن پس از بعثت در مواقع پيش آمدن شرايط مناسب عملى گرديد. و شايد اوّلين باريكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را ابلاغ فرمود، در حديث الدار در مكّه معظمه به هنگام نزول قول خداوند تبارك و تعالى (وانذر عشيرتك الاقربين) سوره شعراء آيه 214 و خويشاوندان نزديك را انذار كن مطابق آنچه مضمون مصادر حديث مذكور است در آن زمان بود.
الف ـ اين وصيت نافذ نيست زيرا كه زن با مردن شوهر از عصمت آن خارج مى شود و حرام است كه به زن آب غير شوهرش را تلقيح نمود.
بـ ـ واجب است بر زن قبول ننمايد و قبول كردنش حرام است.
جـ ـ احتياط وجوبى اينست كه آن فرزند شرعى براى آنها مى باشد، بدين معنى كه واجب است در امر ارث بردن آن از آنها، وارث بردن آنها از آن احتياط نمود، بلى اگر تلقيح از روى غفلت از حرام بودن آن وبا خيال اينكه شرعاً جايز است بوده باشد، آنوقت حكم ولد شبهه جارى مى شود و فرزند شرعى مى باشد هم ارث مى برد وهم از او ارث مى برند.
د ـ جواب آن از فرع گذشته معلوم مى شود.
هــ براى عدّه اثرى نيست زيرا كه آن بائن است، پس فرق نيست در تمامى آنچه گفته شد ميان اينكه تلقيح پيش از خروج عدّه باشد و يا پس از خارج شدن عدّه باشد.
اگر شبهه اى مفهوميّه باشد (معنى غناء را خوب نمى داند) آنوقت جايز نيست، و اگر شبهه اى موضوعيّه باشد (معنى غناء را مى داند ولى نمى داند كه به اين هم شامل مى شود يا نه) جايز است كه گوش بدهد.
خريدن آن جايز است مگر اينكه يقين كند كه آن را از كسيكه مالش محترم است دزديده اند، و يا دليلى باشد بر اين، به طورى كه صاحبان عقل به احتمال مالك بودن شخصى كه مال در دستش هست اعتنا نمى كنند.